.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.
۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩
بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزلآلودهی شبهای من لحظهای حتی دلم با من همآوایی نداشت کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت در گریز از خلوت شبهای بیپایان خود بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود قایقی میساختم آنجا که دریایی نداشت پشت پا میزد ولی هرگز نپرسیدم چرا در پس ناکامیم تقدیر جاپایی نداشت در شب بارانیات یک قطره خوانایی نداشت ماه شب هم خویش میآراست با تصویرِ ابر صورت مهتابیات هرگز خودآرایی نداشت حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود یا اگر هم بود ، حرفی از نمی ایی نداشت عشق اگر دیروز روز از روزگارم محو بود در پسِ امروزها دیروز، فردایی نداشت بی تواما صورت این عشق زیبایی نداشت چشمهایت بس که زیبا بود زیبایی نداشت کاش ميشد عشق را تفسير کرد خوابه چشمان تو را تعبير کرد کاش ميشد همچون گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگير کرد کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد... .:: ۩۩ عمر گران ۩۩ ::. عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد... خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن؟ چه كند با دل افسرده من لاله به باغ؟ من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك؟ وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ؟ عمر پا بر دل من مي نهد و مي گذرد... مي برد مژده آزادی زندانی را، زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد٬ سحری جلوه كند اين شب ظلماني را. پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش روح آزرده من مي رمد از بوی بهار بی تو خاریست به دل، خنده فروردينش عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد... كاروانی همه افسون، همه نيرنگ و فريب! سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان بخت بد، هرچه كشيدم همه از دست حبيب ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار به خدا بی رخ معشوق، گناه است! گناه! آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق به هم آميزد ناگه... دو تبسم: دو نگاه! ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست من در فضای خلوت تو خيمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول! در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است مي گويند شيشه ها احساس ندارند خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!! آنگاه که خنده بر لبت میمیرد چون جمعه پاییز دلم میگیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات میگیرد دختر و تو ، "شرمنده ساعت چند" اول ساعت حدودا چار با لبخند اول آدرس ، شماره ، قاصدک ،یک تکه کاغذ چشمک ، همان کاری ترین ترفند اول عاشق شدن در یک قرار زیر باران کلی رمانتیک شد نمای بند اول مادر ، پدر ، بی دردسر ، یک زوج خوشبخت فعلا مبارک باشد این پیوند اول اما سه ماه بعد در کوران تقدیر هی رو به تلخی می گذارد قند اول دکتر : ببین خانم تمام مشکل آقاست باید بمانی در کف فرزند اول تا کی بمانم در کف فرزند اول ؟ از چشم زن افتاد ارادتمند اول از کار بر می گردی و یک کفش مشکوک آقای خوشتیپی و سانسور ... ، گند اول اجسادشان را می بری تا خارج از شهر اما پلیس و میله های بند اول آقای قاضی حقشان این بود ! – ساکت حکم تو اعدام است تا مانند اول ساعت حدودا چار باشد ، پای یک دار لعنت بر این "شرمنده ساعت چند" اول
![]()
آنقدر خوبی که در چشمان تو گم میشوم
این منم پنهانترین افسانهی شبهای تو![]()

![]()
![]()

![]()
![]()

![]()

آن دم که با توام، همه عالم ازان من
میریزد آبشار غزل از زبان من
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
![]()



تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود
تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟
موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود
اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود
پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود

اما وقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم:
دوستت دارم
آرام گريست.... 



| Design By : Night Skin |


